تبليغاتX
پیمان عاشقان

پیمان عاشقان

پیمانی عاشقانه برای شب 19 ماه مبارک رمضان ( دو تن از اعضاء جمعیت )

خواب و بیدار

 

معبر زمان

یاران را خوانده

برای عبور از تونل روزمرگی

برای صعود به کوه عاشقی

بر فراز اتحاد

بر قله یکی شدن

و من

در خواب

خواب خوش بامداد رحیل...

 

 

معبر نور

خوانده بود یاران را

همانها که هروله شان به پایان رسیده بود

اینک کنار چشمه نور

حلقه زده اند

کنار خود نور

منبع نور

 

 

نور فریاد میزد

"یا ما را مرگ بده یا جاویدانمان ساز"

موعظه ای از عشق

توشه ای برای یک سال

یک عمر

یک زندگی

 

 

می گفتند نور فریاد زده و یاران متحد تر شده اند

می گفتند نور از عاشقی یارانش امید یافته

امید از 64 یار متحد

زنجیره عاشقی هاشان را هیچ قدرتی یارای گسیختن نبود

نیست

نخواهد بود

 

 

سفر به دل عشق

در ماهی پراز امید

در امید

با جاودان شدن امید

 

 

و نور

از سبوی عشق

یاران را مست کرده

مست باده یگانگی

جاودانگی

و من در خواب...

 

 

روایت ها هر کدام از گوشه ای دیده اند

از گوشه ای می گویند:

 

 

میگوید که شهاب سخن گفت

معجزه میخواهی؟

نور میخواهی؟

عشق می خواهی؟

 

 

آن دیگری از صعود گفت

با پنجه زدن در خاک

صعود نفس زنان عاشقان برای رسیدن به آسمان

 

 

ولی دیگری می گفت که خوانده شده

برای عاشقی

برای دیدن کوچه ای تاریک

برای معماری عاشقی های یک زن

یک زن که نور باران کرده بود کوچه را برای یاران

با چراغی کوچک

کوچه ای تاریک و خسته

خسته از دیدن درد های بی پایان

 

 

و من ...

از خواب برایشان می گویم

از خواب خرگوشی

خواب نوشین بامداد رحیل

و من ...

همیشه از خوابهایم می گویم

از خوابهای کوتاهی که مرا عمری به تعویق انداخته

و

من

از

خوابهایم

می گویم

که

جاماندنم

همه را

از همین خواب دارم

خواب پلکهای بسته ای که

نور

آمده تا بتابد

وخواب این پلکها را بیاشوبد ....

کاش آشفتن خواب این پلکها زود تر سر رسد

تا باز هم شنونده عاشقی ها نباشد

و فقط به تر شدنی کفایت کند

به بارانی که هیچ کویری را زنده نمی کند

کاش خواب این پلکها بیاشوبد

و بر آشفتن را تجربه کند

کاش...

...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:3  توسط دوتن از اعضا جمعیت  | 

"گهنم شهر من"

شب قدر نوزدهم ، پر از عطرعاشقی بود ، شب قدر نوزدهم را دیگر گونه تجربه کردیم، شب قدر نوزدهم ما در گهنم فراموشی گذشت، در محله ای که دروازه ای بود برای ورود، دروازه ای برای آغاز، آغاز دیدن؛ آغاز بودن؛ آغاز رهایی ، رهایی از دغدغه های روزمره و آگاهی های سطحی ، شب قدر نوزدهم تجربه نبود ، معجزه بود ، معجزه ای به نام بودن، حضور.

 احرام بستند عده ای عاشق در کوچه ای سوخته ، در مقابل دری سوخته ؛ خانه ای ویران ، احرام بستیم و فریاد زدیم ؛ لبیک... اللهم لبیک ... لبیک لا شریک لک لبیک... لبیک ... این خانه ویران است که میرساندت به کعبه دوست ، این شهر سوخته تو اگر نجات یابد ، اگر پایه هایش از ایمان باشد و عشق ، کم از کعبه نیست ، که ابراهیم کعبه را با عشق بنا نهاد ، با ایمان ، با نور ، با عزم راسخ ، این محله ، این کوچه ها شب گذشته عظمتی را دیدند ، عظمتی به نام اتحاد ، زنجیری که نه برای اسارت که برای رهایی بر در تک تک خانه های ویران آن محله رفت ، زنجیری برای رهایی ، زنجیری پر از عشق ، پر از انسان ، پر از بیداری ، پر از نور ، کلمات که به اسارت در بیایند ، سخن گفتن آسان است ، امان از زمانی که کلمه ای برای بیان شکوه نیابی ، برای شکوهی که آن زن تنها و فنا شده از پنجره خانه اش دید ، زنی که عمری تنها بوده و یاریگری نداشته ، اینک جمعی عظیم با عظمی راسخ و قدومی استوار به یاری اش آمده اند ، بی اینکه بخواهد ، حیرت در چشمان خسته اش کاملا پیدا بود ، در آن تاریکی ...نه تاریکی نبود ، دیشب آن محله پر از نور شد ، دیدم دستانی را که شاید تا لحظاتی پیش زندگی را معامله میکردند ، چگونه به آسمان بلند بود ، دیدم کودکی هایی که حیران از اینهمه یاریگر در کوچه پرسه میزدند ، دیدم ...

 قدر نوزدهم قدری بود پر عظمت ، نماز این قدر نمازی که نیتش نجات بود و رهایی ، نمازی که سجاده اش کیسه های نور بود ، نمازی پر از شکوه ، کلمات حقارتشان را به رخ میکشند ، عظمت این شب را تنها باید میدیدی ، شنیدن این شکوه مانند دیدن نیست ، فریادی که می گفت " الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور " فریادی که " ناس " می خواند ، فریادی که " قدر" می خواند و " حمد " ؛ فریادی که می گفت : " به ما بپیوندید " فریادی که  "بسم الله الرحمن الرحیم " را چنان با ایمان می گفت که تو نیز بر آن میشدی که با ایمان آغاز کنی ، بدون لحظه ای تردید ، نوزدهمین قدر بسم الله بود برای عشقبازی ، توشه ای برای یک عمر، قدر نوزدهم ما قدری بود پر از نور و حرکت ، نه در خفا بر گناهانمان ضجه زدیم ، نه برای آمال کوتاه و بلندمان تا سپیده ناله سر دادیم ، قوی و استوار رفتیم که فساد نباشد ، فقر نباشد ، تن گل بانوی ایثار شهرمان تکه تکه معامله نشود ، قدر نوزدهم ، قدر بیداری بود ، قدر نوزدهم خود بیداری بود ، حج بود ، بی شک حج بود ، بی شک احرام بستیم ، بی شک طواف کردیم ، ولی نه در خانه ای که در آن خونی ریخته نشده ، بلکه در خانه ای که انسان در آن خونها ریخته، خانه ای که گورستان یک عمر مردگی بود ، خانه ای سوخته...



و پس از بازگشت از این کوچه گردی هایمان پیام قرآن عجیب شنیدنی بود :



" این آیات قرآن بزرگ و کتاب هویدای خداوند است

که هدایت و بشارت برای اهل ایمان است

آنانکه به یاد خدا نماز به پا میدارند و زکات می دهند و به عالم آخرت یقین دارند . "

سوره نمل - آیات 1 - 3


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:45  توسط دوتن از اعضا جمعیت  | 

همیشه حسرت یک مرد می کشد تاریخ



تو از سجود کدامین نماز می آیی؟

که فرق می شکنندت ، هنوز بر پایی؟

تو در دیار کدامین ستاره روئیدی؟

که قطره قطره چکیدی، دوباره روئیدی!

چرا سکوت گزیدی و شب نورد شدی؟

تو ای بزرگ ! چرا ذره ذره درد شدی؟

من و نوشته من تا غروب باریدیم

چه خوب از تو نوشتم ، چه خوب باریدیم

غروب و خلوت و شام سیاه منتظرند

و چشم های همیشه به راه منتظرند

همیشه منتظر یک بزرگ یک همدرد

کسی که در دل شب نان و عشق می اورد

کسی که در دل شب در سکوت می آمد

به رنگ سجده شبیه قنوت می امد

شب و سپیده گذشت و صدای پایی نیست

صدای ناله و بانگ خدا خدایی نیست

شب و گرسنگی و دستهای رو به خدا

حدیث ادم و تنهایی و خدا و دعا

و روز

خفته به خون

درد می کشد تاریخ

همیشه حسرت یک مرد می کشد تاریخ




الهام خضرائی منش




سپیده دم نوزدهم ، لیله القدری که شنید گوشهای خسته تاریخ نوای رستگاری مرد همیشه بیدار کوفه را ، فانوسهای روشن ما در دل تیره شب و شهر بیدارمان می کند تا لیله القدر را تجربه کنیم ، نه در سکوت و خلوت که در جمعی که دلش میتپد برای تنهایان شهر 

شمارش معکوس را آغاز می کنیم برای حضور عاشقانه و پیمانی مومنانه


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 1:13  توسط دوتن از اعضا جمعیت  | 

خدا را خدا را ....

 ان زمان که مردی در دل تاریخ ، فرمود : " خدا را ، خدا را ، درباره یتیمان ، مبادا گاه سیر و گاه گرسنه باشند " ، این جمله را خطاب به تمام بشریت فرمود ، به وارستگانی که فقر را میبینند و از دیدنش در رنج می افتند ، و رنج با برخواستن توام است ، با تلاش برای رفع رنج ،برای مقابله با مشکلی بزرگ ، همتی بزرگ باید تا پیروزی حاصل گردد ، و صبر نتوان بر این درد داشت ، بر درد کودکی های فراموش شده ، بر درد تنهایی صورتهای از سیلی سرخ پدران ، بر درد نوای محزون مادران تنهایی که بار زندگی بر دوش می کشند ، بر درد اشکهایی که از چشم یتیمان جاریست و لهیب اتشش بر جان آگاهان شعله میزند ، صبر نتوان بر این درد ، دردی که علی با کوچه گردیهایش تسکینش میداد ، نان و خرما درمان این درد نیست ، که برای لختی درد عمیق جانش را آرام می کند با کیسه ای که بر دوش می کشد ، کیسه ای که نان و خرما را بهانه ای می سازد برای بردن ایمان بر دل فقری که با ایمان در یک جا نمی گنجد ، " هر گاه فقر از دری وارد شود ، ایمان از در دیگر خارج خواهد گشت " علی برای حاشیه نشینان شهر خویش شبانه ایمان می برد ، عشق میبرد ، و عطر قدومش بود که میشناختند ، نه نامش ، مسکینان علی را با عطر انسانیت می شناختند ، و اینک جمعی که نام علی را بر تارک خویش دارد ، کیسه بر زمین مانده مولا را بر دوش کشیده و بر دل تاریکی فقر آمده ، تا ایمان ببرد ، عشق را در کوچه گردیها زنده کند ، تا در خانه هایی که فقر بیرحمانه ایمان را به تاراج می برد ، نوری از امید بتابد ، این است آرمانی که "کوچه گردان عاشق " در شبهای قدر به دنبالش هستند ، ایمان نوری می شود در خانه های تاریکی که فقر سیاهش نموده ، و نویدی بر ساکنانش که خدا هر گز فراموششان نکرده ، کیسه ای که با خود نور میبرد ، کیسه ای که در کنار اندک طعامی ، عشق را به خانه ها می برد ، نوری برای مقابله با فقر ایمان سوز ، قدومتان را ارج می نهیم در این راه ، و همراهیتان را پاس خواهیم داشت .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 0:9  توسط دوتن از اعضا جمعیت  | 

کلام آغاز

جمعیت امداد دانشجویی - مردمی امام علی ( ع ) با بیش از یک دهه فعالیت در زمینه معرفی و حل معضلات اجتماعی در شبهای پر نور قدر با بر دوش کشیدن کیسه بر زمین مانده مو لا علی ادامه دهنده راه مولا علی بوده و در شبهایی که از هزار شب برتر است ، به دیدار دردمندانی می رود که شاد کردنشان قدر ی بر این شب می افزاید .

امسال نیز بیعتی خواهیم داشت با آرمانهای مولای انسانیت ، با روش علی ،  برمیخیزیم برای مقابله با دردی که شهر را فرا گرفته ، با سیاهی های روز افزون شهر ، و با درد جانکاه جوانانی که قربانی های افیون اند ، خانواده هایی که شیرازه شان می پاشد از هم ، کودکانی که قربانی این معضل اند ، بی اینکه گناهی داشته باشند ، برمی خیزیم تا انسانیتی را بیدار کنیم در شبی که از هزار شب برتر است ، بیداری در این شب برترین بیداریست ، بیداری ای آگاهانه ، بیداری ای که نور را به همراه دارد ، بیداری ای که فقط برای آرزو ها و آمال شخصی نیست ، بیداری در این شب باید قدر داشته باشد ، بیداری شب قدر مان را تلنگری می کنیم برای بیداری دیگران ، شب 19 ماه مبارک رمضان ، شبی که علی در محراب ندای رستگاری سر داد ، ما نیز به او اقتدا می کنیم ، تا ندای رهایی را بشنویم از حنجره های خسته از سیاهی ، 19 ماه مبارک رمضان قدر دیگر بر قدر این شب می افزاییم تا درد انسان را از بی تفاوتی مرهمی باشیم ، هر چند ناچیز ، مرهمی که طبیبش تنها به مرهم اکتفا نمی کند ، که به دنبال درمان قطعی درد هر شب را شب قدری می کند برای بیدار کردن  و بیدار ماندن ، که خوابهای خود خواسته مان این درد را شیوع بخشیده . بیدار می شویم و بیدار می کنیم ، در شبی که نماد بیداریست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:35  توسط دوتن از اعضا جمعیت  |